<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات معماری ایران</title>
    <link>https://jias.kashanu.ac.ir/</link>
    <description>مطالعات معماری ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 16 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 16 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>محراب‌های گچی قاجاری منطقۀ کاشان (1194ـ1276ق)</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115236.html</link>
      <description>گرچه کاشان در سده‌های میانی از مراکز برجستۀ تولید محراب‌های سفالین به ‌شمار می‌رفت، هم‌زمان نمونه‌هایی از محراب‌های گچی نیز در این شهر ساخته می‌شد که معدود نمونه‌هایی از دوران سلجوقی و ایلخانی در این منطقه برجای مانده‌اند. پس از یک وقفۀ طولانی، با محراب‌های گچی متعددی از دورۀ قاجار در این شهر مواجهیم که هم از جهت فراوانی و هم از جهت تزیینات و کتیبه‌ها حائز اهمیت‌اند. در این میان، سیزده محراب تاریخ‌دار قابل شناسایی است که در خلال سال‌های ۱۱۹۴ تا ۱۲۶۷ق ساخته شده‌اند. ده نمونه در شهر کاشان هستند و سه نمونه در مناطق اطراف؛ اما نکتۀ مهم این است که تمام مساجد بررسی‌شده در کاشان زاویۀ قبلۀ مایل دارند. این مقاله با مطالعۀ میدانی، به مسائلی چون تحلیل محتوای کتیبه‌ها و ساختار شکلی محراب‌ها می‌پردازد. محتوای کتیبه‌ها شامل اسماءالحسنی، آیات قرآنی، احادیث، شعر، صلوات کبیره و شهادت ثالثه است. از ویژگی‌های شکلی آن‌ها می‌توان به کاربرد مقرنس شیرازی، گچ‌بری لایه‌ای ساده (فقط در چهار نمونه)، ازاره‌های کاشی هفت‌رنگ و نقاشی روی بستر گچی با رنگ‌های معدنی اشاره کرد. معماران کاشان برای حل مشکل زاویۀ قبله، دیواره‌های محراب را به‌صورت پنج‌وجهی طراحی کردند و بر دیوارۀ دوم از سمت راست یا چپ، عبارت شهادت ثالثه نوشته می‌شد که نشانگر جهت قبله بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی معماری قلعه‌های تاریخی مسکون ایران</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115256.html</link>
      <description>مطالعۀ معماری بومی ایران، به‌واسطۀ پیوند آن با ویژگی‌های فرهنگی، اجتماعی، اقلیمی و شیوه‌های زیست، جایگاه مهمی در شناخت نظام‌های کالبدی و فضایی کشور دارد. یکی از عرصه‌های کمترشناخته‌شده در این حوزه، معماری روستاها و سکونتگاه‌های پراکنده‌ای است که به‌دلیل کمبود مستندات و تخریب ناشی از عوامل طبیعی و انسانی، پژوهشگران را با دشواری مواجه ساخته است. بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که تا پیش از دورۀ پهلوی، شرایط اجتماعی ـ سیاسی و ناامنی‌های گسترده موجب می‌شد خانه‌ها در بسیاری از مناطق در قالب قلعه‌حصارها ساخته شوند. ازاین‌رو، مطالعۀ قلعه‌های تاریخی مسکون می‌تواند به‌عنوان مرجعی معتبر برای شناخت مسکن بومی در مناطق کم‌آشنا، زمینه‌ساز غنای پژوهش‌های معماری بومی گردد. این پژوهش با هدف گونه‌شناسی قلعه‌های تاریخی مسکون، به تحلیل کارکردی و فضایی ـ کالبدی آن‌ها می‌پردازد. روش تحقیق کیفی بوده و شامل توصیف و تحلیل، قیاس تطبیقی و مطالعات موردی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که گونه‌شناسی این قلعه‌ها مستلزم توجه به دو عنصر مقیاس (شهری، محله‌ای و معماری تک‌بنا) و کارکرد است. بر این اساس، 9 گونۀ اصلی شناسایی شد. سپس 24 نمونۀ مطالعاتی از قلعه‌های تاریخی ایران انتخاب گردید تا تمامی مقیاس‌ها و کارکردها پوشش داده شود. نمونه‌ها بر‌اساس مؤلفه‌های فضایی ـ کالبدی هر مقیاس تحلیل شدند. نتایج نشان داد که در مقیاس شهری، استخوان‌بندی فضایی، مورفولوژی و شبکۀ معابر، در مقیاس محله‌ای، فرم هندسی، دانه‌بندی بافت و شبکۀ معابر، و در مقیاس معماری، سازمان‌دهی و سلسله‌مراتب فضایی ـ عملکردی، نقش تعیین‌کننده در گونه‌بندی دارند. درنهایت، تمامی نمونه‌ها در جدول گونه‌بندی جای‌گذاری شده و شباهت‌ها و تفاوت‌های فضایی ـ کالبدی آن‌ها تدقیق گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیر پیدایش بادگیرهای بلند برجی در خط آسمان شهر قم بر مبنای اسناد مصورتاریخی</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115359.html</link>
      <description>بادگیرها به‌عنوان عناصر شاخص اقلیمی و نمادین، نقشی کلیدی در هویت‌بخشی به خط آسمان شهرهای کویری دارند. به‌رغم پیشینۀ غنی معماری در شهر قم، سیر تحول کالبدی و زمانی بادگیرهای این شهر در مقایسه با شهرهایی چون یزد و کاشان مغفول مانده و بسیاری از این عناصر در فرایند توسعۀ مدرن از بین رفته‌اند. این تحقیق با روش تفسیری ـ تاریخی و راهبرد موردپژوهی، به بازخوانی سیر پیدایش بادگیرهای برجی قم از دورۀ صفوی تا پهلوی می‌پردازد. بدین منظور، ۶۸ سفرنامه (ایرانی و خارجی) تورق و با تدقیق زمان حضور صاحبان اثر، اسناد مصور شامل گراورها، نقاشی‌ها و عکس‌های تاریخی براساس تکنیک خط‌زمان و تقویم‌نگاری تاریخی مورد تحلیل قرار گرفتند. تحلیل اسناد نشان می‌دهد که در اوایل دورۀ صفوی (آثار اولئاریوس و شاردن)، بادگیرهای برجی بلند در خط آسمان قم دیده نمی‌شوند. نخستین نشانه‌های عناصر عمودی مشابه بادگیر در اواخر دورۀ صفوی ظاهر شده و در دورۀ قاجار (آثار فلاندن، لورنس و عکاسان ناصری) به اوج تنوع و تعداد خود می‌رسند. یافته‌ها حاکی از آن است که تمرکز بادگیرهای بلند عمدتاً در بافت پیرامونی حرم مطهر بوده و بخش‌های کهن‌تر شرقی شهر (میدان کهنه) فاقد این عناصر بوده‌اند. پژوهش حاضر اثبات می‌کند که بادگیرهای بلند برجی در قم، پدیده‌ای متأخر نسبت به هستۀ اولیۀ شهر هستند که از اواخر صفوی آغاز و در قاجار تثبیت شده‌اند. نوآوری این تحقیق در ارائۀ تقویم مصور از تحولات خط آسمان قم است که نشان‌دهندۀ افول تدریجی این عنصر از دورۀ پهلوی اول به‌دلیل تغییر سیستم‌های تهویه و خیابان‌کشی‌های مدرن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>میراث زندۀ مسکونی: چارچوبی مفهومی برای فهم و حفاظت از تداوم سکونت در خانه‌های تاریخی</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115408.html</link>
      <description>مفهوم &amp;amp;laquo;میراث زنده&amp;amp;raquo; اصطلاحی است فراتر از نگاه مادی یا برساختی به میراث، و بر پیوند مداوم میان جوامع ساکن و میراثشان تأکید دارد. پژوهش حاضر با معرفی مفهوم &amp;amp;laquo;میراث زندۀ مسکونی&amp;amp;raquo;، در پی ساخت چارچوبی مفهومی بر &amp;amp;nbsp;پایۀ ادبیات نظری ازپیش‌موجود دربارۀ میراث زنده، و تدقیق آن با بهره‌گیری از مفاهیم &amp;amp;laquo;تداوم و تغییر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پراتیک فضایی&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;ابیتوس&amp;amp;raquo; از آنری لوفور و پیر بوردیو است، تا از این طریق امکان فهم چگونگی تجربۀ زندگی نسل‌های متوالی در خانه‌های تاریخی را فراهم آورد. نتایج این پژوهش نقش جامعۀ ساکن و تداوم فعالیت‌های روزمره را در فرایند تولید و بازتولید فضا و تداوم حیات در میراث مسکونی نشان می‌دهد و مصداق‌هایی از خانه‌هایی در ایران را برای روشن‌تر شدن نحوۀ استفاده و کارایی این مجموعه مفاهیم در فهم میراث زندۀ مسکونی معرفی می‌کند. براساس این بررسی، تداوم حیات در میراث زندۀ مسکونی زمانی محقق می‌شود که ساکنان، طی زندگی روزمره، ازطریق امکان تکرار عادات فرهنگی ـ خانوادگی در فضا و تداوم پراتیک‌های فضامند، میراث ملموس و ناملموس را بازتولید کرده و فضاها را با نیازهای امروز سازگار سازند. این روندِ پیوستۀ تغییر و تداوم، در هر بستر مکانی و زمانی به‌شکلی ویژه رخ داده و منجر به حفظ و تقویت میراث شده است. به‌این‌ترتیب، میراث زندۀ مسکونی بستری است برای تداوم تجربیات و تجلی هویت فردی و جمعی و حفاظت از این نوع میراث نیازمند مشارکتی پایین به بالا، از درون به بیرون و نقش فعال ساکنان در این فرایند است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر رویدادسازی در محوطۀ فرهنگی سعدآباد</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115409.html</link>
      <description>رویدادسازی، به‌معنای برپایی رویداد در مکان‌ با هدف تقویت پیوند با مکان‌ها، ارتباط اجتماعی، شناخت فرهنگی و تصویرسازی و برندسازی مکان است. هدف این پژوهش، مطالعۀ اثر رویدادسازی در محوطۀ فرهنگی سعدآباد، به‌عنوان میزبان رویدادهای مختلف است. براساس ادبیات موضوع، شش هدف اصلی برای رویدادسازی در مجموعه‌ها و سایت‌های تاریخی معرفی می‌شود: 1. تغییر تصویر ذهنی؛ 2. پاسخ‌گویی به نیازهای متغیر و خلق فرصت‌های تجربه؛ 3. تقویت پیوندهای اقتصادی و اجتماعی در سایت‌های تاریخی؛ 4. جذب مجدد مخاطبان؛ ۵. تبدیل تجارب به خاطراتی قابل روایت؛ 6. ارتقای کیفیت مکان. براساس این اهداف، با تهیۀ پرسش‌نامه‌ای ترکیبی،‌ به ارزیابی و مطالعۀ رویدادها در محوطۀ فرهنگی سعدآباد از دیدگاه شرکت‌کنندگان در رویدادها (با تجربۀ پیشین بازدید از موزه‌ها یا بدون آن) و بازدیدکنندگان مجموعه (بدون تجربۀ حضور در رویدادها) پرداخته می‌شود. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که‌ تجربۀ رویدادها، در خلقِ تصویر ذهنی پررنگ و روشن از مکان، تمایل به شناخت بیشتر از مکان، خلق فرصت‌های جدید تجربه،‌ تقویت پیوندهای اقتصادی بیشتر با جامعه، تبدیل تجارب به پدیده‌ای قابل روایت، انگیزۀ حضور مجدد و ‌اشتراک بیشتر خاطرات اثر قابل توجهی گذاشته است. در پاسخ‌گویی به نیازهای متغیر فرهنگی و اجتماعی، انگیزۀ ماندن در مکان و گذراندن زمان‌های طولانی‌تر در مکان‌ها با تغییرات مثبتی همراه بوده است که نسبت به تجارب کسانی که در رویدادها شرکت نکرده‌اند، ‌اختلاف چشمگیری نیست. در پاسخ‌گویی به نیازهای انسانی و بهسازی‌ها در تجربۀ هر دو گروه، خلل‌هایی احساس می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش مدت‌زمان حضور، غلظت دی‌اکسید کربن و رطوبت نسبی هوا بر احساس آسایش حرارتی نمازگزاران در مساجد معاصر ایلام</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115420.html</link>
      <description>احساس آسایش حرارتی در فضاهای مذهبی، یکی از عوامل کلیدی مؤثر بر کیفیت عبادت و تمرکز معنوی نمازگزاران است. وجود دما و رطوبت خارج از محدودۀ مطلوب، نه‌تنها نارضایتی حرارتی را به دنبال دارد، بلکه زمینه‌ساز کاهش آسایش، ایجاد بی‌قراری و اخلال در کیفیت عبادت می‌شود. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر تجربی سطوح متغیرهای رطوبت (50 و 70 درصد)، مدت‌زمان حضور افراد (20، 40، 60 و 80 دقیقه) و میزان دی‌اکسید کربن (با تهویۀ مکانیکی 600 PPM و بدون تهویۀ مکانیکی 1600 PPM) بر احساس آسایش حرارتی نمازگزاران در فضای مساجد در اتاقک اقلیمی ‌آزمایشگاهی است. این پژوهش با استفاده از آنالیز واریانس سه‌طرفه (ANOVA) بین گروهی طی بازۀ زمانی چهارماهه (آذر تا اسفند ۱۴۰۳) با مشارکت 160 مرد در شهر ایلام انجام شد و با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخۀ ۲۷ تحلیل گردید. نتایج تحلیل آماری این پژوهش نشان‌دهندۀ تأثیر معنادار عوامل محیطی بر احساس آسایش حرارتی نمازگزاران در فضای مساجد است. یافته‌ها بیانگر آن است که رطوبت نسبی هوا به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های کیفی محیط، به‌تنهایی نقشی معنادار در تعیین آسایش حرارتی فضای معماری ایفا می‌کند (p&amp;amp;lt;0.05). همچنین، غلظت دی‌اکسید کربن و مدت‌زمان حضور نمازگزاران به‌عنوان عوامل مستقل، بر شاخص آسایش حرارتی نمازگزاران اثرگذار است (p&amp;amp;lt;0.05). نکتۀ قابل توجه، وجود اثر متقابل معنادار میان رطوبت نسبی و میزان دی‌اکسید کربن است (p&amp;amp;lt;0.05) که نشان می‌دهد ترکیب این دو عامل می‌تواند ساختار تعادل آسایش حرارتی را در محیط معماری دستخوش تغییر کند. بااین‌حال، سایر تعاملات شامل ارتباط مدت‌زمان حضور با رطوبت نسبی و دی‌اکسید کربن، واجد معناداری آماری نبوده و تأثیر محسوسی بر وضعیت آسایش حرارتی مشاهده نگردید. نتایج نشان داد حفظ رطوبت در سطح بهینه ۵۰ &amp;amp;nbsp;درصد و کنترل غلظت دی‌اکسید کربن در حد ۶۰۰ ppm، به‌عنوان دو عامل کلیدی، شرط لازم برای ایجاد محیطی مطلوب به‌ویژه در حضور طولانی‌مدت نمازگزاران در مساجد است. این یافته بر ضرورت&amp;amp;nbsp;طراحی هماهنگ سیستم‌های تهویه و تأسیسات رطوبتی در مساجد&amp;amp;nbsp;تأکید می‌کند؛ به‌گونه‌ای که تأمین هم‌زمان کیفیت هوا و رطوبت مطلوب، به‌ویژه در ساعات اقامت طولانی‌تر (مانند نمازهای جماعت یا مراسم مذهبی)، باید در اولویت قرار گیرد. ازاین‌رو،&amp;amp;nbsp;تلفیق راهکارهای غیرفعال (همچون مصالح مناسب و تهویۀ طبیعی) با سیستم‌های فعال کنترل‌کنندۀ رطوبت و کیفیت هوا، می‌تواند به طراحی فضاهای مذهبی پایدار و ارتقای تجربۀ معنوی نمازگزاران منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب‌پذیری محوطۀ تخت‌جمشید در برابر تغییر آب‌وهوایی و نقش مشارکت محلی در کاهش آن</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115450.html</link>
      <description>محوطۀ میراث جهانی تخت‌جمشید با تهدیدات فزایندۀ ناشی از تغییرات اقلیمی مواجه است که ضرورت تدوین راهبردهای سازگاری مؤثر را برجسته می‌سازد. این پژوهش با هدف تبیین ابعاد و پیامدهای تغییرات اقلیمی بر محوطۀ تخت‌جمشید و بررسی نقش مشارکت جامعۀ محلی در تدوین و اجرای راهبردهای سازگاری انجام شده است. مسئلۀ اصلی پژوهش، افزایش آسیب‌پذیری این محوطه در برابر مخاطراتی چون خشکسالی و بارندگی‌های شدید و هم‌زمان، تأثیر این مخاطرات بر معیشت و زیست جوامع محلی پیرامون، به‌ویژه کشاورزان دشت مرودشت، و شکل‌گیری چالش‌های مدیریتی میان متولیان محوطه و ساکنان منطقه است. در این پژوهش، تمرکز روش‌شناسی بر شناسایی پیوندهای علّی میان تغییرات اقلیمی، افت منابع آب زیرزمینی، تداوم شیوه‌های سنتی کشاورزی و بروز مخاطراتی همچون فرونشست زمین قرار دارد. بدین منظور، از رویکردی کیفی ـ مشارکتی بهره گرفته شده و بازیِ بینش به‌عنوان ابزار اصلی گردآوری داده‌های اجتماعی، ادراکی و تجربی به‌ کار رفته است. چارچوب نظری پژوهش بر نظریه‌های مشارکت جامعه‌محور، جامعه‌شناسی محیطی و مدیریت ریسک تغییرات اقلیمی استوار است که جوامع محلی را کنشگران فعال در تولید دانش و تصمیم‌گیری می‌داند. یافته‌ها نشان می‌دهد که مخاطرات اقلیمی، به‌ویژه خشکسالی‌های طولانی‌مدت و بارندگی‌های شدید، علاوه بر تهدید مستقیم پایداری سازه‌های باستانی تخت‌جمشید، با تشدید فشار بر منابع آب و معیشت محلی، زمینه‌ساز تعارضات مدیریتی و کاهش کارآمدی اقدامات حفاظتی می‌شود. نتایج همچنین بر ماهیت درهم‌تنیده و متقابل آسیب‌پذیری محوطه و جوامع محلی تأکید دارد. درنهایت، پژوهش نتیجه می‌گیرد که تدوین راهبردهای سازگاری پایدار بدون ارزیابی جامع آسیب‌پذیری و مشارکت فعال جوامع محلی امکان‌پذیر نیست. بر این اساس، بهبود زیرساخت‌های منطقه‌ای، ارتقای شیوه‌های کشاورزی پایدار، استقرار نظام‌های پایش مستمر و توانمندسازی جامعۀ محلی به‌عنوان راهکارهای کلیدی پیشنهاد می‌شود و همکاری هماهنگ میان جوامع محلی، نهادهای دولتی و سازمان‌های بین‌المللی شرطی اساسی برای حفاظت هم‌زمان از میراث‌فرهنگی، محیط‌زیست و معیشت در برابر پیامدهای فزایندۀ تغییرات اقلیمی قلمداد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شهر دانشگاهی جندی‌شاپور اهواز؛ تجربه‌ای از بازتولید معماری ایرانی (از اواخر دهۀ ۱۳۴۰ تا انقلاب اسلامی)</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115471.html</link>
      <description>دانشگاه جندی‌شاپور اهواز، همسو با سیاست‌های ملی‌گرایی حکومت پهلوی، میراث‌دار جندی‌شاپور ساسانی معرفی شد. توسعۀ این دانشگاه از بدو تأسیس در سال ۱۳۳۴ تا آغاز دهۀ ۱۳۵۰ چندان مطلوب نبود. بااین‌حال در کمتر از یک دهه منتهی به انقلاب اسلامی، این دانشگاه به‌سرعت توسعه یافت و شهر دانشگاهی جندی‌شاپور اهواز پدید آمد. در شکل‌گیری این شهر دانشگاهی پیش‌شرط معماری به &amp;amp;laquo;سبک اصیل ایرانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بر طبق اصول سنتی معماری ایرانی&amp;amp;raquo; مطرح شد و محمدرضا مقتدر، کامران دیبا و موژان خادم برای طراحی ساختمان‌های آن فرا خوانده شدند. درنتیجه، این شهر دانشگاهی به نمونه‌ای کم‌نظیر و ارزشمند در معماری معاصر ایران بدل شد که بستر فعالیت هم‌زمان تعدادی از مجرب‌ترین معماران ایرانی در تجربۀ بازتولید و معاصرسازی معماری به &amp;amp;laquo;سبک اصیل ایرانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بر طبق اصول سنتی معماری ایرانی&amp;amp;raquo; است. پژوهش حاضر با روش تاریخی ـ تفسیری و با تکیه بر اسناد نویافته، نقش هریک از معماران در طراحی ساختمان‌های این شهر دانشگاهی را تدقیق می‌کند و با به‌کارگیری &amp;amp;laquo;دستگاه واکاوی فرم&amp;amp;raquo; مشتمل بر شاخص‌های &amp;amp;laquo;ارتباط با بناهای مجاور&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هم‌نشینی فضاها&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هندسه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ساختار فرم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;آرایه و نماد&amp;amp;raquo; آثار آنان را تشریح می‌نماید. رویکردهای معمارانۀ به‌کارگرفته‌شده در دسته‌های &amp;amp;laquo;کالبدی&amp;amp;raquo; به‌معنای به‌کارگیری ارجاعات مستقیم فرمی به معماری تاریخی، &amp;amp;laquo;کالبدی ـ مفهومی&amp;amp;raquo; به‌معنای بازتعریف مفاهیم معماری تاریخی همراه با اشارات قابل خوانشی از تعهد به آن، و &amp;amp;laquo;مفهومی&amp;amp;raquo; به‌معنای تولید کالبدی جدید، صرفاً با بهره‌گیری از مفاهیم معماری تاریخی قابل مشاهده است که می‌توان به‌ترتیب مقتدر، دیبا و خادم را شاخص‌ترین چهرۀ هر دسته نامید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی برنامۀ درسی رشتۀ معماری از منظر کاربست دانش سازه بر مبنای نظریۀ یادگیری معنادار بلوم</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115472.html</link>
      <description>هدف اصلی از آموزش سازه، توانمندسازی دانشجویان برای کاربست آن در فرایند طراحی معماری و ارتقای کیفیت و کارایی طرح‌هاست. همواره این پرسش مطرح بوده است که آیا برنامۀ درسی موجود در مقطع کارشناسی معماری در دانشگاه‌های ایران، توان پاسخ‌گویی به نیاز دانشجویان برای دستیابی به این هدف متعالی را دارد یا خیر. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی میزان پاسخ‌گویی برنامۀ درسی آموزش سازه به کاربست دانش سازه در طراحی معماری و شناسایی نقاط قوت و ضعف آن انجام شده است. برای این منظور، سرفصل‌های درسی با مشارکت اساتید باسابقۀ معماری در دانشگاه‌های معتبر ایران مورد بررسی قرار گرفت. چارچوب نظری پژوهش مبتنی‌بر طبقه‌بندی اهداف آموزشی بلوم (BRT) و مفهوم یادگیری معنادار است که سطوح شناختی را از یادسپاری تا کاربست دانش در مسائل پیچیده همچون طراحی معماری تبیین می‌کند. نخست، تحلیل تطبیقی سرفصل‌های درسی آموزش سازه در برنامۀ کارشناسی معماری دانشگاه‌های منتخب ایران، دوم، گردآوری داده‌ها ازطریق پرسش‌نامۀ نیمه‌ساختارمند با مقیاس لیکرت از اساتید باسابقۀ معماری (با ضریب پایایی آلفای کرونباخ 725/0) و سوم، تحلیل کیفی مصاحبه‌ها و سؤالات باز با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. شاخص‌های ارزیابی شامل سه بعد دانش گزاره‌ای، مفهومی و رویه‌ای سازه، به‌همراه عوامل محیط آموزشی و انسجام آموزشی بوده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که برنامۀ درسی موجود به‌طور غالب بر دانش گزاره‌ای سازه تمرکز دارد و در این بعد، پاسخ‌گویی آن در حد متوسط ارزیابی می‌شود. درمقابل، دانش مفهومی سازه و دانش رویه‌ای سازه که از دیدگاه اساتید تأثیر زیاد و بسیار زیاد بر طراحی معماری دارند، به میزان بسیار کمی در برنامۀ فعلی پوشش داده شده‌اند. تحلیل سرفصل‌ها نیز نشان داد که سهم آموزش مستقیم سازه کمتر از 5/6 درصد کل واحدهای درسی و به‌طور عمده نظری است و واحدهای عملی نقش حاشیه‌ای دارند. در پاسخ به سؤالات پژوهش، در وضعیت فعلی برنامۀ درسی آموزش سازه در مقطع کارشناسی معماری، تمرکز غالب بر دانش گزاره‌ای بوده و ضعف جدی در پرورش دانش مفهومی و رویه‌ای، مانع تحقق یادگیری معنادار سازه شده است. نقطۀ قوت این برنامۀ آموزشی تأمین حداقلی مبانی و کلیات دانش سازه و از نقاط ضعف اصلی آن، عدم تعادل توزیع سطوح شناختی، کم‌رنگ بودن آموزش‌های عملی و طراحی‌محور و فقدان پیوند مؤثر میان دروس سازه و کارگاه‌های طراحی معماری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مولّد اولیۀ طراحی در معماری خانه متناسب با رفتار اسلامی بر مبنای منابع نقلی اسلام</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115514.html</link>
      <description>در حوزۀ معماری اسلامی، موضع مناسب حضور امر اسلامی در فرایند طراحی نیازمند بررسی است. بر این اساس، این پژوهش با هدف تبیین فرایند تحقق معماری اسلامی و با بهره‌گیری از یافته‌های نظریه‌پردازان حوزۀ فرایند طراحی معماری شکل گرفته است. &amp;amp;laquo;مولّد اولیه&amp;amp;raquo; در حوزۀ فرایند طراحی، منظری مناسب برای دریافت ایده‌های اولیۀ تولید اثر معماری است. منظری که از یک‌سو مفاهیم مبنایی و شکل‌دهندۀ معماری و ازسوی دیگر مسائل مورد توجه در منابع نقلی اسلام را می‌تواند مورد پردازش قرار دهد و منجر به اتخاذ تصمیمات معمارانه شود. این پژوهش در بخش اول، در بیان اعتبار مولّد اولیه در فرایند طراحی و نسبت آن با تعالیم اسلامی از روش استدلال منطقی استفاده نموده و در بخش دوم نیز به‌منظور تبیین مولّدهای اولیۀ خانه از منظر تعالیم اسلامی با روش تحلیل محتوای کیفی به منابع نقلی اسلام رجوع شده و &amp;amp;laquo;مولّد اولیۀ دار&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مولّد اولیۀ بیت&amp;amp;raquo; را معرفی کرده است. در ادامه، با بهره‌گیری از مطالعات میدانی شامل مصاحبه و ثبت و تحلیل رفتار کاربران، ظهور نتایج پژوهش، در خانۀ روحانی، به‌عنوان نمونه‌ای از خانه‌های تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است. مولّد اولیۀ دار متوجه مفهوم حضور در خانه است؛ مولّد اولیۀ بیت اما نظر به مالکیت و استفاده از مکان خانه دارد. معمار در موضع طراحی، مبتنی‌بر ویژگی‌های فرهنگی کاربران خانه و شرایط زمینه‌ای طرح، مولّد اولیۀ خانه را در میان طیف &amp;amp;laquo;بیت ـ دار&amp;amp;raquo; تشخیص داده و مبتنی‌بر آن خانه را برای کاربرانش تعریف می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر احیای قنات‌های تهران: خوانشی انتقادی از منظر بوم‌شناسی سیاسی شهری</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115515.html</link>
      <description>احیای قنات‌های تهران در بستر بحران آب، پدیده‌ای چندبعدی است که از عرصه‌ای صرفاً فنی به صحنه‌ای پیچیده از تعاملات قدرت تبدیل شده است. همچنین، درک ناکافی از ابعاد اجتماعی ـ شهری فرایند احیا، منجر به ناکامی طرح‌های احیا و تعمیق بی‌اعتمادی ذی‌نفعان شده است. این پژوهش کیفی با هدف واکاوی و تحلیل عمیق ادراکات و تجربیات ذی‌نفعان کلیدی از فرایند احیای قنات‌های منتخب تهران و با اتکا به چارچوب نظری &amp;amp;laquo;بوم‌شناسی سیاسی شهری&amp;amp;raquo; انجام شد. رویکرد بوم‌شناسی سیاسی شهری، امکان بررسی تقاطع سیاست، اقتصاد و محیط‌زیست را در شکل‌گیری فضای شهری فراهم می‌آورد. داده‌ها از تحلیل محتوای 15منبع معتبر (سخنرانی‌ها، مقالات، اسناد) متخصصان حوزۀ قنات، شهرسازی، اساتید دانشگاه، و با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA و براساس روش نظام‌مند اشتراوس و کوربین انجام پذیرفت. یافته‌های پژوهش منجر به استخراج سه مضمون اصلی شد: 1. شکاف حکمرانی، که حاکی از گسست بین راهبردهای نهادها با دانش محلی، نیازهای جامعه و عدم مشارکت واقعی در اجرای پروژه‌هاست؛ 2. مقاومت مورفولوژیک، که به واکنش غیرفعال و ساختاری بافت کالبدی و اجتماعی شهر در برابر احیای نمادین قنات‌ها، ازطریق مکانیسم‌هایی مانند تخریب حریم فیزیکی، تغییر کاربری‌های زمین اشاره دارد؛ 3. کالاشدگی قنات، که اشاره به تغییر کاربری به کارکردی عمدتاً گردشگری و نمادین دارد. درک این سه مضمون نشان می‌دهد که فرایند احیای قنات‌های تهران، نه‌صرفاً یک موضوع فنی یا کالبدی است، بلکه معیاری برای بازنمایی تقابل‌های فضایی و پهنه‌ای برای بروز تنش در جغرافیای قدرت، سیاست‌های شهری و مناسبات اجتماعی است. بنابراین، دستیابی به نتیجۀ پایدار و مؤثر در این پروژه‌ها نیازمند عبور از رویکردهای محدود به مرمت‌های کالبدی، و حرکت به‌سمت رویکردی همه‌جانبه، مشارکتی، و حساس به نابرابری‌های قدرت است؛ رویکردی که بازتولید روابط زنده و دوسویه میان اکولوژی، اجتماع و شهر را مرکزی قرار دهد و بر همکاری همۀ ذی‌نفعان تأکید کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تفاوت‌های بافت سنتی و مدرن زواره براساس نظریۀ «شهر درخت نیست»: بررسی ساختار شهر ارگانیک در برابر ساختار درخت‌وار</title>
      <link>https://jias.kashanu.ac.ir/article_115416.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;در دهه‌های اخیر، روند توسعۀ شهری و افزایش نیازهای جمعیتی و عملکردی، موجب دگرگونی‌های چشمگیری در ساختار فضایی و کالبدی شهر زواره شده است. این شهر به‌عنوان یکی از نمونه‌های شاخص شهرهای سنتی ایران، فرایندی از تحول تدریجی از بافت سنتی تاریخی به‌سوی فرم‌های جدید و مدرن شهری را تجربه کرده است؛ روندی که به تغییر در سازمان‌دهی فضاها، استقرار کاربری‌ها و الگوهای ارتباطی درون بافت منجر شده است. این مقاله ، با مرور منابع موجود، تفاوت‌های بنیادین ساختار فضایی بافت سنتی و بافت شهری‌ امروزی زواره را بر پایۀ نظریۀ &amp;amp;laquo;شهر درخت نیست&amp;amp;raquo; کریستوفر الکساندر بررسی می‌کند و پیامدهای این تفاوت‌ها در گذار از شهر سنتی به معاصر را ارزیابی می‌نماید. اهداف مقاله، توضیح ساختار فضایی دو نوع بافت، شناسایی الگوهای فضایی سنتی، مقایسه با مدرن، و پیشنهاد راهکارهایی برای بهره‌گیری از عناصر سنتی در برنامه‌ریزی بافت جدید شهر زواره است. روش بررسی توصیفی‌تحلیلی بر پایۀ مطالعات کتابخانه‌ای و مرور ادبیات است. مهم‌ترین نکات از منابع نشان می‌دهد بافت سنتی زواره ساختار نیمه‌شبکه‌ای ارگانیک با هم‌پوشانی کاربری‌ها و انعطاف‌پذیری بالا دارد که پایداری را تضمین می‌کند؛ درمقابل، بافت مدرن درخت‌وار با جداسازی عملکردها به بی‌هویتی منجر شده است. این تفاوت‌ها بازتاب گذار از پویایی انسان‌محور به عملکردگرایی انزواگرا هستند. درنتیجه، ادغام روابط ارگانیک سنتی در طراحی معاصر می‌تواند دستیابی به اصول شهرسازی پایدار را تسهیل کرده و برنامه‌ریزان را به استفاده از اصول الکساندر برای احیای هستۀ تاریخی ترغیب نماید.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
